فووريه ( مترجم : عباس اقبال آشتيانى )

52

سه سال در دربار ايران ( فارسى )

با ما عده‌اى سوار به عنوان كشيك همراهند كه آنان را از لباس‌هاى سفيد و گل‌هاى نقره‌اى كه بر روى حمايل و زين و برگ اسبان ايشان است و عصاهايى كه گلولهء نقره‌اى بر سر آنهاست مىتوان شناخت . ما بين ساعت يازده و ظهر پس از گذشتن از سرزمين مرتفعى كه حدت آفتاب در سراسر آن و كوه‌هاى مجاور سرخ‌رنگ آن هيچ نوع علفى باقى نگذاشته بود براى صرف نهار توقف كرديم . كم‌كم خود را به كلبه‌اى در آن حوالى نزديك كرديم و بسيار خوشوقت شديم وقتى كه به چشمه آب سردى در آنجا برخورديم . خاكى كه بر روى آن راه مىرفتيم مىفهماند كه اين سرزمين وقتى مزروع بوده و اگر اين وضع را نمىديديم ملاحظهء شن و تخته سنگ‌هايى كه در اطراف مشهود بود ما را در اين باب به شك مىانداخت . غير از اين كلبه آبادى ديگرى در اين حدود ديده نمىشود . اين كلبه مدور شكل بىشباهت به كوره نيست . فقط سوراخى بيضى شكل به عنوان در دارد كه از خوشوقتى ساكنين آن هيچ وقت بسته نمىشود ، ديوارهاى آن را از خشت‌هاى گلى ساخته‌اند و سقف آن يك تخته خشت بزرگ است كه در آفتاب پخته شده و طول و عرض آن از هر جهت از دو متر تجاوز نمىكند . مستخدمين همراه از اين لانه سه نفر را بيرون آوردند ، يكى مردى قوى الجثه بود كه لباسى ژنده در برداشت ، دومى زنى بود كه سر و بازوى خود را با يك قطعه توشك پاره پاره و خانه‌خانه‌اى به زحمت پوشانده بود سومى بچه‌اى بود تقريبا سراپا عريان . بعد از آن كه در و ديوار كلبه را تا حدى كه امكان داشت پاك كردند و ساكنين ديگر آن را كه هنوز با اين موجود انسانى خارج نشده بودند بيرون ريختند نمدى بر روى زمين گستردند و نهارى به رسم ايرانى در آنجا خورديم . چلو و پلو با روغن و زعفران با خورش‌هاى مختلف و گوسفند و جوجهء پخته و سيخ‌هاى كباب كه در آن يك قطعه گوشت را با يك قطعه دنبه دنبال يكديگر به سيخ كشيده و جوجهء كباب شده كه گاهى دانه‌هاى انار يا غوره در شكم آنها انباشته بودند با بادمجان‌هاى پخته و خيار خام با نمك و ميوجات مخصوصا هندوانه و خربزه و نان لواش